masjedhedayat.ir

امام هادی علیه السّلام پیشوای دهم شیعیان، بنا بر مشهور در نیمه ذی الحجّه سال ٢١٢ هجری در اطراف مدینه در محلّی به نام «صریا» در نزدیکی مدینه به دنیا آمدند.
تاریخ انتشار : ۰۹:۱۴ - ۰۴ شهريور ۱۳۹۷
کد خبر: ۱۱۸

مختصری از زندگانی امام علیه السّلام

امام هادی علیه السّلام پیشوای دهم شیعیان، بنا بر مشهور در نیمه ذی الحجّه سال ٢١٢ هجری در اطراف مدینه در محلّی به نام «صریا» در نزدیکی مدینه به دنیا آمدند. پدر بزرگوارشان، امام نهم شیعیان حضرت امام جواد علیه السّلام و مادر گرامی آن حضرت بانوئی با فضیلت و تقوا به نام سمانه مغربیّه معروف به سیّده است.

نام مبارکشان علی و مشهورترین القاب امام علیه السّلام، نقی و هادی است و به آن حضرت ابوالحسن ثالث نیز می گویند. با وجود این که مولا امیر المؤمنین علیه السّلام و امام زین العابدین علیه السّلام هم، کنیه مبارکشان ابوالحسن می باشد، ولی از آن جائی که در روایات، با عنوان امیرالمؤمنین و علیّ بن الحسین علیهما السّلام معروف هستند و از ایشان با عنوان ابوالحسن یاد نمی شود، لذا منظور از ابوالحسن اوّل (یا ابوالحسن به طور مطلق و بدون پسوند یا پیشوند) در احادیث اهل بیت علیهم السّلام، امام کاظم، و دوّمین ابوالحسن، امام رضا علیه السّلام و سوّمین ابوالحسن، امام هادی علیه السّلام می باشد. حضرت هادی علیه السّلام در سال ٢٢٠ هجری پس از شهادت پدر گرامیشان بر مسند امامت نشستند، در حالی که حدود هشت سال از عمر شریفشان می گذشت. مدّت امامت آن بزرگوار ٣٣ سال و مدّت عمر شریفشان ٤١ سال و چند ماه بود و در سال ٢٥٤ در شهر سامرّاء به شهادت رسیدند.(١)

خلفای معاصر امام علیه السّلام

امام هادی علیه السّلام در مدّت امامت خود با چند تن از خافای عبّاسی معاصر بودند که به ترتیب زمان عبارتند از: ١-معتصم، برادر مأمون (٢١٧-٢٢٧) ٢-واثق، پسر معتصم (٢٢٧-٢٣٢) ٣-متوکّل، برادر واثق (٢٣٢-٢٤٨) ٤-منتصر، پسر متوکّل (٦ ماه) ٥-مستعین، پسر عموی منتصر (٢٤٨-٢٥٢) ٦-معتزّ، پسر دیگر متوکّل (٢٥٢-٢٥٥). حضرت هادی علیه السّلام در زمان خلیفه اخیر مسموم گشته به شهادت رسیدند و در خانه خود به خاک سپرده شدند.(٢)

 خبر از قتل متوکّل

حسن بن محمّد می گوید: از یکی از دربانان متوکّل به نام سعید صغیر شنیدم که می گفت: روزی نزد سعید بن صالح دربان که شیعه بود- رفتم، به او گفتم: ای ابا عثمان! من نیز از یاران تو گشتم و هم عقیده و هم مرام تو شدم. گفت: هیهات! (بعید است که تو هم عقیده با ما شوی). گفتم: چرا، به خدا سوگند. من از یاران شما هستم. گفت: چگونه؟ گفتم: از طرف متوکّل مأموریت پیدا کردم که امام هادی علیه السّلام را تحت نظر گرفته و کنترل کنم. من طبق مأموریت خود به خانه آن حضرت رفتم. دیدم او در حال نماز است، ایستادم تا نمازش به پایان برسد. وقتی نمازش را تمام کرد رو به من نموده و با دست شریفش اشاره کرد و فرمود: ای سعید! این جعفر [یعنی متوکّل ملعون] دست از من بر نمی دارد تا این که قطعه قطعه شود. برو از او دوری گزین. من با ترس و وحشت از خانه آن حضرت بیرون آمدم، چنان رعب و وحشت وجود مرا فرا گرفت که قابل توصیف نیست. وقتی به دربار متوکّل رسیدم، صدای شیون و ناله و خبر مرگ (کسی را) شنیدم، پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند: متوکّل کشته شده است. (وقتی این معجزه را از حضرتش دیدم) از عقیده خود برگشته و به امامت آن حضرت معتقد شدم.(٣)

کائنات مطیع امام علیه السّلام

از یکی از دربانان متوکّل به نام زرّافه نقل شده است: مردی شعبده باز از هندوستان نزد متوکّل آمده بود. متوکّل که به شعبده بازی علاقه داشت، تصمیم گرفت تا به وسیله او امام هادی علیه السّلام را شرمنده سازد. به همین جهت به شعبده باز گفت که اگر بتوانی او (امام هادی علیه السّلام) را شرمنده سازی، هزار دینار به تو جایزه می دهم.شعبده باز گفت: دستور بده نان نازک و سبکی بپزند و روی سفره بگذارند. مجلسی ترتیب دادند و امام علیه السّلام را دعوت نمودند و سفره را گستردند. متوکّل نشست و من هم کنار او نشستم و حضّار نشستند و امام علیه السّلام نیز تشریف آوردند. سمت چپ حضرت یک پشتی بود که روی آن عکس شیری کشیده شده بود. شعبده باز کنار همان پشتی نشست. وقتی امام علیه السّلام دست مبارکشان را دراز کردند تا نانی بردارند، شعبده باز کاری کرد تا نان به هوا بپرد. تا سه بار این کار تکرار شد و حضّار خندیدند. در این هنگام امام هادی علیه السّلام دست مبارک خود را به تصویر شیر روی پشتی زدند و فرمودند: این مرد را بگیر. ناگهان شیر نمایان شد و شعبده باز را بلعید و به جای سابقش بازگشت و در پشتی قرار گرفت. همه در حیرت فرو رفتند. امام علیه السّلام برخاستند تا بروند. متوکّل از حضرت خواست که او را برگرداند. امّا امام علیه السّلام فرمودند: به خدا قسم دیگر او را نخواهی دید، آیا دشمنان خدا را بر دوستان او مسلّط می کنی؟ حضرت پس از این جملات مجلس را ترک نمودند و دیگر آن شعبده باز دیده نشد.(٤)

امام علیه السّلام برتر از داود و سلیمان نبی

احمد بن هارون می گوید: امام هادی علیه السّلام از اسب پائین آمدند تا چیزی بنویسند، در همین زمان اسب سه مرتبه شیهه کشید. امام علیه السّلام به زبان فارسی به اسب فرمودند: برو فلان جا و بول و غائط نموده (تخلّی کن) و برگرد. اسب هم همان کار را کرد. من شاهد این صحنه بودم و شیطان در دلم وسوسه کرد (تا این کار را بزرگ و غیر ممکن بشمارم) در این حال امام علیه السّلام رو من نمودند و فرمودند: «لا يُعَظَّم عَلَيكَ إِنَّما أَعطَى اللهُ آلَ مُحَمَّدٍ أكبرَ مِمّا أَعطَى‏ داودَ وَ سُلَيمانَ‏» این کار بر تو بزرگ به شمار نیاید، چرا که خداوند به آل محمّد علیهم السّلام بزرگ تر از آنچه به داود و سلیمان عطا کرده، عنایت نموده است.(٥)

حدیثی از امام علیه السّلام

الْغِنَى‏ قِلَّةُ تَمَنِّيكَ‏، وَ الرِّضَا بِمَا يَكْفِيكَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النَّفْسِ وَ شِدَّةُ الْقُنُوطِ.

بی نیازی عبارت است از این که آرزوی کم داشته باشی و به اندازه کفاف زندگی راضی باشی و فقر، روح حریص داشتن و ناامیدی شدید است.(احادیث الطّلاب ص ٩٨٨)

پی نوشت ها

١- سیره پیشوایان ص ٥٦٧/تقویم شیعه ص ٣٧٣.

٢- سیره پیشوایان ص ٥٦٨.

٣- قطره ای از دریای فضائل اهل بیت علیهم السّلام (ترجمه القطره) ج٢ ص ٧٢٨.

٤- الثاقب في المناقب ص ٥٥٥.

٥- الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم ج‏٢ ص ٢٠٤.

مسجد هدایت

مسلم زکی‌زاده

پربیننده ها
آخرین مطالب