masjedhedayat.ir

رسول خدا در شأن امام مجتبی علیه السّلام فرمودند: «حَسَنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّهُ الْحَسَنُ‏» حسن از من است و من از حسن، خدا دوست می دارد کسی را که حسن (علیه السّلام) او را دوست داشته باشد.
تاریخ انتشار : ۰۱:۴۳ - ۲۵ مهر ۱۳۹۷
کد خبر: ۱۴۴
مختصری از زندگانی امام علیه السّلام

پیشوای دوّم جهان تشیّع که نخستین میوه پیوند فرخنده علی علیه السّلام با دختر گرامی پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله بودند، در نیمه رمضان سال سوّم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشودند.

 نام مبارکشان حسن و کنیه آن جناب ابو محمّد و ابو القاسم است‏. القاب آن حضرت: سیّد، سبط، امین، اثیر، حجّت، برّ، نقی، تقی، زکی، مجتبی و زاهد بود. رنگ مبارکشان سرخ و سفید، دیدگان مبارکشان گشاده و چشمانشان مشکی بود. گونه مبارکشان هموار و محاسنشان انبوه و موی سرشان مجعّد بود. امام مجتبی علیه السّلام از دوران جدّ بزرگوارشان چند سالی را بیشتر درک نکردند زیرا ایشان تقریباً هفت ساله بودند که رسول خدا صلّی الله علیه و آله به شهادت رسیدند. 

پس از درگذشت پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله، حدود سی سال در کنار پدر گرامیشان امیرالمؤمنین علیه السّلام بودند و پس از شهادت آن حضرت، به مدّت ده سال امامت امّت را به عهده داشتند و در سال ۵۰ هجری با توطئه و دستور معاویه ملعون و به دست جعده، مسموم گردیده و در سنّ۴۸ سالگی به شهادت رسیدند و در قبرستان بقیع در مدینه مدفون شدند.

در تعیین روز شهادت امام علیه السّلام بین مورّخین اختلاف است. عدّه ای اعتقاد به هفتم صفر دارند و گروهی ٢٨ صفر را برگزیده اند. امّا با توجّه به این که ٢٨ صفر روز شهادت نبیّ مکرّم اسلام صلّی الله علیه و آله نیز هست، به نظر می آید که اقامه عزای حضرت مجتبی علیه السّلام در ٧ صفر به طور مستقلّ و نیز ٢٨ صفر اقامه عزای نبوی، در تعظیم عزای آن دو بزرگوار مناسب تر باشد. و لذا در نجف اشرف و حوزه های علمیّه نیز از دیرباز به همین ترتیب برای رسول خدا صلّی الله علیه و آله و امام مجتبی علیه السّلام مراسم عزاداری برگزار می شده است.(۱)

کیفیّت شهادت امام علیه السّلام

از امام صادق علیه السّلام روایت است که فرمودند: حضرت امام حسن عليه السّلام به اهل بيت خود مى ‏فرمودند: من به زهر شهيد خواهم شد، مانند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم. پرسيدند چه کسی این کار را خواهد کرد؟ فرمودند: همسرم جعده دختر اشعث بن قيس، معاويه پنهانی زهرى براى او خواهد فرستاد و به او امر خواهد كرد كه آن زهر را به من بخوراند. گفتند: او را از خانه خود بيرون كن و از خود دور گردان. فرمودند: چگونه او را از خانه بيرون كنم در حالی که هنوز كارى از او واقع نشده است، اگر او را بيرون كنم، كسى به غير او مرا نخواهد كشت و او را نزد مردم عذرى خواهد بود كه بى ‏جرم و جنايت مرا اخراج كردند. پس بعد از مدّتى، معاويه مال بسيارى به همراه زهری کشنده براى جعده فرستاد و پيغام داد كه اگر اين زهر را به حسن (عليه السّلام) بخورانى، من صد هزار درهم به تو مى ‏دهم و تو را به ازدواج پسر خود یزید در مى ‏آورم. 

پس آن زن تصميم گرفت تا حضرت را مسموم نمايد. روزى جناب امام حسن عليه السّلام روزه بودند. روز بسيار گرمى بود و تشنگى بر آن جناب اثر كرده، و در وقت افطار بسيار تشنه بودند، آن زن شربت شيرى براى آن حضرت آورد که زهر را داخل آن ریخته بود و به آن حضرت داد، چون امام مجتبی علیه السّلام بياشاميدند و احساس سمّ فرمودند، كلمه استرجاع (انّا لله و انّا الیه راجعون) گفتند و خداوند را شکر و سپاس گفتند كه از اين جهان فانى به بهشت جاودانى منتقل می شوند و جدّ و پدر و مادر و دو عمّ خود جعفر و حمزه را ديدار مى ‏فرمايند، سپس رو به جعده كرده و فرمودند: اى دشمن خدا! كشتى مرا خدا تو را بکشد، به خدا سوگند كه جایگزینی بعد از من نخواهى يافت، آن شخص (معاویه) تو را فريب داده است. خدا تو را و او را هر دو را به عذاب خود خوار فرمايد. پس آن حضرت دو روز در درد و الم ماندند و بعد از آن به جدّ بزرگوار و پدر عالى مقدار خود ملحق گرديدند. معاويه براى آن ملعونه وفای به عهدهاى خود نكرد و به روايتى: آن مالى كه وعده كرده بود به او داد و لكن او را به ازدواج يزيد در نياورد و گفت: كسى كه با حسن (عليه السّلام) وفا نكرد با يزيد هم وفا نخواهد كرد.(٢)

مدح رسول خدا صلّی الله علیه و آله از امام مجتبی علیه السّلام

رسول خدا در شأن امام مجتبی علیه السّلام فرمودند:

«حَسَنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّهُ الْحَسَنُ‏» حسن از من است و من از حسن، خدا دوست می دارد کسی را که حسن (علیه السّلام) او را دوست داشته باشد. (٣)

«لَو كَانَ العَقلُ رَجُلاً لَكانَ الحَسَنَ» اگر عقل به شکل مردی مجسّم می شد هر آینه حسن (علیه السّلام) بود. ‏(٤)

«لَو كانَ الفَضلُ شَخصاً لَكانَ الحَسَنَ علیه السّلام» اگر فضیلت به شکل مردی مجسّم می شد هر آینه حسن (علیه السّلام) بود.‏ (٥) «مَن أَحَبَّني فَلْيحبَّ حَسَناً، فَليَبلُغِ الشاهِدُ [منكم‏] الغائِبَ» هر کس مرا دوست داشته باشد باید حسن (علیه السّلام) را دوست بدارد پس باید این مطلب را شاهدین به آنان که غائبند برسانند. ‏(٦)

«عَن حُذَيفَةِ بنِ اليَمان، قال: رَأيتُ رسولَ اللّهِ صلّى اللّهُ عليهِ وَ آلهِ أَخَذَ بِيَدِ الحَسَنِ بنِ علىٍ عليه السّلام و هُوَ يَقُولُ: أيُّها الناسُ، هذا ابنُ عليٍ عليه السّلام فَاعرِفُوهُ، وَ الَّذي نفسُ مُحَمّدٍ بِيَدِهِ إنَّهُ لَفِي الجَنَّةِ وَ مُحِبُّهُ فِي الجَنَّةِ وَ مُحِبُّ مُحبّيهِ فِي الجَنَّةِ» از حذیفه یمانی روایت شده است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله را دیدم که دست حسن بن علی علیه السّلام را گرفته و می فرمایند: ای مردم! این پسر علی علیه السّلام است پس بشناسید او را، قسم به آن که جان محمّد در دست اوست قطعاً او در بهشت و محبّین و دوست داران او در بهشتند و محبّینِ محبّین او در بهشت خواهند بود.(٧)

اکرام حتّی به حیوانات

روزى امام حسن عليه السّلام نشسته بودند و طعام تناول مى ‏نمودند، سگى در پيش حضرت ايستاده بود، هر لقمه ‏اى كه امام علیه السّلام تناول مى ‏فرمودند، لقمه ‏اى پيش سگ مى‏ انداختند، مردى گفت: يا بن رسول اللّه دستور بده تا اين سگ را دور كنم، حضرت فرمودند: آن سگ را رها کن. من از خدا شرم دارم که حیوانی به غذای من نگاه کند و من از غذایم به او نداده و او را از نزد خود برانم. (٨)

تواضع امام علیه السّلام

روزی امام حسن علیه السّلام بر جمعی از گدایان گذشتند که چند تکّه نان خشک روی زمین گذارده و مشغول خوردن بودند. وقتی چشمشان به امام علیه السّلام افتاد از امام دعوت کردند تا با ایشان هم سفره شوند. حضرت از اسب پیاده شدند و فرمودند: خدا متکبّران را دوست ندارد. سپس با آن ها نشسته و از طعامشان تناول فرمودند. به برکت حضرت از طعامشان چیزی کم نشد. پس از آن، حضرت ایشان را به مهمانی دعوت کردند و غذاهای نیکو برایشان حاضر نمودند و با لباس های فاخری ایشان را مزیّن کردند و پس از آن مرخصشان نمودند.(٩)

خشوع در عبادت

در حالات امام مجتبی علیه السّلام آمده است که هر گاه وضو می گرفتند مفاصل امام علیه السّلام شروع به لرزش می کرد و رنگ مبارکشان زرد می شد و می فرمودند: حق است بر هر کسی که در مقابل پروردگار عرش می ایستد، رنگ چهره اش زرد گردد و مفاصلش به لرزه در آید. امام علیه السّلام هر گاه به درب مسجد می رسیدند سر مبارک خود را بلند نموده و به خدای متعال عرضه می داشتند: «اللّهمَّ ضَيفُكَ بِبابِكَ يا مُحسنُ قَد أتاكَ المُسي‏ءُ فَتَجاوَز عَن قَبيحِ ما عِندي بِجَميلِ ما عِندَكَ يا كَريمُ». خدایا! مهمان تو در مقابل درب خانه توست، ای نیکوکار! گنه کار نزد تو آمده پس از زشتی آنچه نزد من است به زیبائی آنچه نزد توست بگذر ای کریم!(١٠)

حدیثی از امام علیه السّلام

آن حضرت در تعريف برادر (و دوست) شايسته‏ اى كه داشته اند اين گفتار را فرموده‏ است:

«او از بزرگوارترين مردم در نظرم بود، و آن چه در رأس بزرگوارى او در ديدگانم بود، كوچكى و حقير بودن دنيا در ديدگان او بود. جهل بر او سلطه ‏اى نداشت، از اين رو هيچ دستى را جز به جانب فرد مطمئنّ براى سودى دراز نمى ‏كرد، نه شكوه مي كرد و نه خشمگين و ناراضى بود و نه دل تنگ و ملول، بيشتر عمرش خاموش بود، و چون لب به سخن مى ‏گشود گويندگان را از گفتار باز مى ‏داشت، در ظاهر افتاده بود و در ديده‏ ها ناتوان مى ‏نمود! ولى به هنگام پايمردى و كار، چون شير ژيان؛ خروشان بود، هر گاه با اهل علم گرد مى ‏آمد، حرص او بر شنيدن بيش از سخن گفتن بود، اگر بر شنيدن مقهور و چيره مي شد، در سكوت و خموشى شكست ناپذير بود. (يعنى: در خموشى و سكوت كسى بر او چيره نمى ‏شد) آن چه انجام نمى ‏داد بر زبان نمى‏ راند، و ناگفته؛ كار واجب را انجام مى‏ داد، هر گاه دو كار برايش پيش مى ‏آمد كه نمى‏ دانست كدام به رضاى پروردگار نزديك تر است، هر كدام را كه به هواى نفس نزديك تر مى‏ ديد با آن مخالفت مى‏ كرد، هيچ كس را به كردارى كه جاى عذر دارد سرزنش نمى ‏كرد.(١١)

پی نوشت ها:

۱-برگرفته از کتاب: زندگانى حضرت امام حسن(ع)، ترجمه بحار الأنوار ص١٤٢/سیره پیشوایان ص۸۸/تقویم شیعه ص٥٧ و۲۷۶.

٢-منتهى الآمال، شيخ عباس قمى ،ج‏١،ص:٥٥٠.

٣-بشارة المصطفى، عماد الدين الطبري ،ص:١٥٦.

٤-فرائد السمطين، الحموي الشافعي ،ج‏٢،ص:٦٨.

٥-مائة منقبة، ابن شاذان ،ص:١٣٦.

٦-ينابيع المودة، القندوزي ،ج‏٢،ص:٢٠٣.

٧-الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري ،ج‏٦،ص:١٢٠.

٨-جلاء العيون، المجلسي ص٤١٤.

٩-جلاء العيون، المجلسي ص٤١٣.

١٠-تسلية المجالس، الكركي الحائري ،ج‏٢،ص:١٧.

١١-تحف العقول / ترجمه جعفرى، ص: ٢١٥.


مسجد هدایت

مسلم زکی زاده

پربیننده ها
آخرین مطالب