masjedhedayat.ir

زمانى كه امام آماده مى ‏شد تا به سوى صفين حركت كرده و جنگ جديدى را با معاويه آغاز كند، صبح گاه نوزدهم ماه مبارك رمضان سال ٤٠ هجرى توسط شقى ‏ترين انسان ها، عبد الرحمن بن ملجم مرادى مجروح شده و سه روز بعد در ٢١ رمضان به شهادت رسيد.
تاریخ انتشار : ۱۵:۰۶ - ۱۵ خرداد ۱۳۹۷
کد خبر: ۷۲

مختصری از زندگانی امام علیه السّلام

مشهور آن است كه آن حضرت در روز جمعه، سيزدهم ماه رجب، بعد از سى سال از عام الفيل در ميان كعبه معظّمه متولّد شده است. پدر آن حضرت ابو طالب پسر عبد المطّلب بوده كه با عبد اللّه پدر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم برادر اعيانى (پدر و مادرى) بوده، و مادر آن حضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف بوده و آن حضرت و برادرانش اوّل هاشمى بودند كه پدر و مادرشان هر دو هاشمى بودند.(١)

مدّت عمر شريفش شصت و سه سال بوده، ده‏ ساله بود كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم به پيغمبرى مبعوث گرديد و به آن حضرت ايمان آورد. و بعد از بعثت، سيزده سال با آن حضرت در مكّه ماند و بعد از هجرت به مدينه با آن حضرت ده سال در مدينه بود، چون در خدمت حضرت رسول شروع به جهاد كرد، شانزده‏ ساله بود؛ چون نوزده ‏ساله شد، شجاعان عرب را كشت، هيچ‏ يك از ايشان جرأت بر مبارزات او نمى ‏نمودند؛ چون در خيبر را كند، بيست و دو سال از عمر شريفش گذشته بود. و پس از آن به مصيبت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم مبتلا شد، و بعد از آن حضرت سى سال زندگانى فرمود، دو سال و چهار ماه در خلافت أبو بكر، و يازده سال در خلافت عمر و دوازده سال در خلافت عثمان به سر برد. و خلافت ظاهريّه آن حضرت قريب به پنج سال طول كشيد و در اكثر آن مدّت با منافقان مشغول قتال و جدال بود.(٢)

غربت امام علیه السّلام و خبر از شهادت خود

(امام علیه السّلام) پيوسته بعد از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم مظلوم بود و اظهار مظلوميّت خويش مى ‏فرمود، و از كثرت نافرمانى و نفاق مردم خويش دلتنگ بود، و طلب مرگ از خدا مى ‏نمود، و كرّةً بعد كرّةً از شهادت خود به دست ابن ملجم خبر مى ‏داد و گاهى مى ‏فرمود كه: چه مانع شده است بدبخت ‏ترين امّت را كه محاسن مرا از خون سرم خضاب كند. و در آن ماه رمضانى كه واقعه شهادت آن جناب در آن ماه اتّفاق افتاد بر منبر، به اصحاب خويش اعلام فرمود كه: امسال به حج خواهيد رفت و من در ميان شما نخواهم بود. و در آن ماه يك شب در خانه امام حسن عليه السّلام، و يك شب در خانه امام حسين عليه السّلام، و يك شب در خانه جناب زينب عليها السّلام دختر خود كه در خانه عبد اللّه بن جعفر بود افطار مى ‏فرمود و زياده از سه لقمه تناول نمى ‏فرمود، از سبب آن حالت مى‏ پرسيدند، مى ‏فرمود: امر خدا نزديك شده است مى‏خواهم خدا را ملاقات كنم و شكم من از طعام پر نباشد.

و بعضى نگاشته ‏اند كه يك روز از بالاى منبر به جانب فرزندش امام حسن عليه السّلام نظرى افكند و فرمود: اى ابا محمّد! از اين ماه رمضان چند روز گذشته است؟ عرض كرد: سيزده روز، پس به جانب امام حسين عليه السّلام نظرى كرد و فرمود: اى ابا عبد الله! از اين ماه رمضان چند روز باقى مانده؟ عرض كرد: هفده روز، پس حضرت دست بر محاسن شريف خود زد و در آن روز لحيه آن جناب سفيد بود فرمود: و اللّه ليخضبها بدمها اذ انبعث أشقاها. به خدا قسم كه اشقاى امّت، اين موى سفيد را با خون سر خضاب خواهد كرد.(٣)

شهادت امام عليه السّلام

زمانى كه امام آماده مى ‏شد تا به سوى صفين حركت كرده و جنگ جديدى را با معاويه آغاز كند، صبح گاه نوزدهم ماه مبارك رمضان سال ٤٠ هجرى توسط شقى ‏ترين انسان ها، عبد الرحمن بن ملجم مرادى مجروح شده و سه روز بعد در ٢١ رمضان به شهادت رسيد. بنا به نقل ابن سعد، سه نفر از خوارج با نام هاى عبد الرحمن بن ملجم، برك بن عبد الله تميمى و عمرو بن بكير تميمى، در مكه با يكديگر قرار گذاشتند تا امام على عليه السّلام، معاويه و عمرو بن عاص را بكشند. عبد الرحمن به كوفه آمده و با دوستان خارجى (از فرقه خوارج) خود ديد و بازديد مى‏ كرد. يك بار به ديدار گروهى از طايفه «تيم الرباب» رفت. در آنجا زنى را با نام «قطام بنت شجنة بن عدى» ديد كه پدر و برادرش در نهروان كشته شده بود. ابن ملجم او را خواستگارى كرد. زن مهر خويش را سه هزار (دينار!) و قتل امام على عليه السّلام قرار داد. ابن ملجم گفت كه از قضا براى همين به كوفه آمده است. او چندى شمشير خويش را به زهر آلوده كرده و با همان، ضربتى بر سر امام زد كه به دليل عميق بودن زخم و سمّى بودن شمشير، امام را به شهادت رساند.(٤)

مرثیه خوانی رسول خدا صلّی الله علیه و آله برای امام علیه السّلام

حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه: حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در جمعه آخر ماه شعبان خطبه ‏اى در فضيلت ماه مبارك رمضان ادا كرد، و چون خطبه را تمام كرد، من برخاستم و گفتم: يا رسول اللّه بهترين عمل ها در اين ماه مبارك چيست؟ فرمود: اى ابو الحسن بهترين عمل ها در اين ماه پرهيزكارى از محرّمات الهى است، پس قطرات اشك از ديده مبارك فرو ريخت، گفتم: يا رسول اللّه سبب گريه تو چيست؟ فرمود: يا على! گريه مى‏ كنم بر آن چه بر تو واقع خواهد شد در اين ماه، گويا مى‏ بينم كه تو مشغول نمازى براى پروردگار خود، برانگيخته شود بدبخت‏ ترين اوّلين و آخرين، جفتِ پى كننده ناقه صالح، پس ضربتى بر سر تو زند كه ريش مباركت را از خون سرت رنگين كند. حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پرسيد: آيا آن حالت با سلامتى دين من خواهد بود؟ فرمود: بلى دين تو به سلامت خواهد بود. پس حضرت فرمود: يا على هر كه تو را بكشد مرا كشته است، و هر كه تو را دشمن دارد مرا دشمن داشته است، و هر كه تو را ناسزا گويد مرا ناسزا گفته است زيرا كه تو از من به منزله جان منى و روح تو از روح من است و طينت تو از طينت من است، به درستى كه حق تعالى مرا و تو را با هم آفريد و از ساير خلق برگزيد، و مرا براى پيغمبرى و تو را براى امامت اختيار نمود، پس هر كه انكار كند امامت تو را، چنان‏ است كه انكار پيغمبرى من كرده. يا على تو وصىّ منى و پدر فرزندان منى و شوهر دختر منى و خليفه منى در امّت من در حال حيات و بعد از وفات من، امر تو امر من است و نهى تو نهى من است، سوگند ياد مى‏ كنم به خداوندى كه مرا به پيغمبرى فرستاده است و مرا بهترين خلايق گردانيده است، كه تو حجّت خدائى بر جميع خلق، و امين خدائى بر اسرار او، و خليفه خدائى بر بندگان او. (٥)

قبر مطهّر امام علیه السّلام ساخته دست نوح نبی

امّ كلثوم روايت كرد: آخرین سخنى كه پدرم به دو برادرم حسن و حسين گفت آن بود كه: اى فرزندان من! چون از دنيا رحلت كنم مرا غسل دهيد، پس خشك كنيد بدن مرا با آن بردى كه بدن رسول خدا و فاطمه را بعد از غسل به آن خشك كردم، پس مرا حنوط كنيد به حنوط جدّ خود، و مرا بر روى تخت بخوابانيد و عقب تخت را برداريد، به هر طرف كه پيش (جلوی) تخت مى ‏رود شما از عقب برويد. امّ كلثوم گفت: من به تشييع جنازه پدر خود بيرون رفتم، چون به نجف رسيديم، پيش تخت بر زمين فرود آمد، پس برادرانم عقب آن را بر زمين گذاشتند، و امام حسن عليه السّلام كلنگى برگرفت. چون يك كلنگ بر زمين زد، قبر كنده و لحد ساخته پيدا شد و تخته ‏اى در آن قبر بود كه به قلم سريانى دو سطر بر آن نوشته بود به اين مضمون: بسم اللَّه الرحمن الرّحيم، اين قبرى است كه ساخته است نوح پيغمبر براى على وصىّ محمّد پيش از طوفان به نهصد سال.(٦)

قطره ای از فضائل امام علیه السّلام

ترديدى نيست كه: فضايل و بزرگى و كمال او را جز خداى بزرگ و پيامبرش كسى نمى‏ داند، چنان كه پيامبر فرمود: «ما عَرَفَكَ يا علىُّ حَقَّ مَعرِفَتِكَ الّا اللَّهُ وَ اَنا -اى على كسى جز خدا و من به درستى تو را نمى ‏شناسد» از اين رو است كه: محمد، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السّلام به پنج شبح‏ (و روح مجسّم) نام گذارى شده‏ اند و چون از مقامى ارجمند و منزلتى رفيع و والا برخوردارند؛ مردم نمى‏ توانند، ماهيّت و صفاتشان را درك كنند، مانند شبحى كه ديده مى ‏شود؛ ولى حقيقتش ناشناخته و مبهم است. يكى از دانشمندان، در پاسخ كسى كه: درباره مقام على عليه السّلام از او سؤال كرد، گفت: چه بگويم درباره مردى كه دشمنانش از روى كينه و رشك و حسد و دوستانش، به علّت ترس و خطر جانى فضايلش را پنهان داشتند و در ميان اين دو مانع فضايلى از وى آشكار گشت، كه خاور و باختر جهان را فرا گرفت، و به تعبير آيه شريفه: «يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ‏»: (كافران و مشركان) مى‏ خواهند نور خدا را خاموش كنند ولى خداوند از آن مانع مى‏ شود تا نورش را كامل نمايد، اگر چه كافران خوش ندارند. (سوره توبه/آیه٣٢) (٧)

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمودند:‏ «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُبَاهِي‏ بِعَلِيِ‏ بْنِ أَبِي طَالِبٍ كُلَّ يَوْمٍ الْمَلَائِكَةَ الْمُقَرَّبِينَ حَتَّى يَقُولُوا بَخْ بَخْ هَنِيئاً لَكَ يَا عَلِيُّ قَالَ جَبْرَئِيلُ أَنَا مِنْكُمَا يَا مُحَمَّد».همانا خداوند تعالی هر روز به وسیله علی بن ابی طالب به ملائکه مقرّش مباهات می کند تا به جائی که فرشتگان خطاب به او می گویند: به به گوارای وجودت باد ای علی، جبرئیل می گوید: من هم از شما دو نفر هستم ای محمّد(صلّی الله علیه و آله). (٨)

حدیثی از امام علیه السّلام

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السّلام:‏ «كَيْفَ‏ تَكُونُ‏ مُسْلِماً وَ لَا يَسْلَمُ النَّاسُ مِنْكَ وَ كَيْفَ تَكُونُ‏ مُؤْمِناً وَ لَا تَأْمَنُكَ النَّاسُ وَ كَيْفَ تَكُونُ مُتَّقِياً وَ النَّاسُ يَتَّقُونَ أَذَاك»‏. چگونه تو مسلمانى و مردم از تو سالم نيستند؟ و چگونه مؤمنى كه مردم از تو در امان نيستند؟ و چگونه داراى تقوى هستى و حال آنكه مردم از شرّ و اذيّت تو اجتناب مى‏كنند؟ (٩)

قال مولانا امیرالمؤمنین علیه السّلام: «إِنَ‏ مَنِ‏ ادَّعَى‏ حُبَّنَا وَ هُوَ لَا يَعْمَلُ بِقَوْلِنَا فَلَيْسَ مِنَّا وَ لَا نَحْنُ مِنْهُ أَ مَا سَمِعُوا قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى يَقُولُ مُخْبِراً عَنْ نَبِيِّهِ- قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّه‏». به درستى كه كسى كه ادعا كند دوستى ما را و او به گفتار ما عمل نكند پس از ما نيست و ما از او نيستيم. آيا گفته حق تعالى را نشنيده‏ اند كه مى ‏فرمايد: در حالى كه از پيغمبرش خبر مى ‏دهد: بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد. (١٠)

پی نوشت ها

١-منتهى الآمال، شيخ عباس قمى ج‏١ ص٣٤٧.

٢-منتهى الآمال، شيخ عباس قمى ج‏١ ص٤١١/جلاء العيون، المجلسي ص٣٢٠.

٣- منتهى الآمال، شيخ عباس قمى ج‏١ص٤١٢.

٤-حيات فكرى و سياسى ائمه، جعفريان ص١١٠.

٥- جلاء العيون، المجلسي ص٣١١.

٦-جلاء العيون، المجلسي ص٣٥٨.

٧-إرشاد القلوب / ترجمه سلگى ج ‏٢ ص ٨.

٨-مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ج‏٣ ص٢٦٦.

٩-مجموعة ورام ج‏٢ ص٢٢٧.

١٠-إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي) ج‏١ ص٧٠.

مسجد هدایت

مسلم زکی‌زاده

پربیننده ها
آخرین مطالب